| حق داریم اینقدر غمگین باشیم! |
عطا افشاری در وبلاگش خاطره ای از یک مسافرت درون شهری نوشته که دختر خانمی در تاکسی وقتی بحث احتمال حمله آمریکا به ایران بین مسافران مطرح می شود، با ذوق مرگی رو به دوستش در گوشی البته می گوید: وای ی ی فکرشو بکن جنگ بشه! خیلی با حال میشه ها، نه؟ هممون می تونیم دوست پسر آمریکایی پیدا کنیم! نمی دانم اسمش را چه بگذارم اما ترجیح می دهم قبل از هر چیزی اندیشه حاکم بر جامعه را عامل بروز چنین رفتارهایی بدانم. رفتارهایی که با اجبارهای اجتماعی آمیخته است.شاید ابراز خواسته ای اینقدر ساده و طبیعی _که البته تمام جهان به خاطر سیاست درهای باز آن را تجربه می کنند_ کمی کمیک به نظر آید اما من معتقدم این رفتار نه تنها عصبی و درعین حال خنده دار نیست که طبیعی و دوست داشتنی است و البته اندکی غمگنانه است. این گونه رفتاری از این حیث جالب است که خواسته های عینی دوستی با یک سرباز آمریکایی بر حس وطن پرستی و ایدئولوژیک مسخره که بیشتر توهم برانگیز و ذهنی است تقدم دارد، چیزی که اصلا مطابق خواست حاکمیت نیست، ولی محصول مدیریت همان حاکمیت است. این کنش نسبت به وضعیت موجود امری طبیعی است. راستش من هم دوست دارم. دوست دارم آدمی اهل حال داشته باشم و البته فرقی هم نمی کند آفریقایی باشد یا آمریکای لاتینی! زن باشد یا مرد! مهم این است که چیزی را در جایی از من راضی می کند. |