| |
| جمعه 24 خرداد ماه سال 1387 |
| "رود رود" آوازی برای مرگ |
در خواب هایم
خداوند برای زنی
آوازهای محلی می خواند:
]"رود رود"[
با گیسوانی ریخته بر شانه
و لب هایی گوشت آگین که خون هزار چریک بی گناه
را در شیارهای ظریفش ریخته است!
آواز ها پایانی ندارند
زن اما ...
...خودش را به آب داده است
با چارقد رنگی بر پیشانی.
از دل "رود" نیلوفری بنفش رویده است
با قورباغه هایی دو زیست
که فراموش کرده اند آوازهای شبانه و خداوند را.
چرتم پاره می شود
کانال 4 حیات وحش را با صدای غوک ها
جشن گرفته است
و کوچه دختران دبیرستانی را،
خدواند آیا
برای زنی آواز های محلی می خواند؟! |
|
| |
| دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387 |
| لینک |
دو - سه سال پیش نقدی روی کتاب ؛به گزارش اداره هواشناسی، فردا این خورشید لعنتی؛ نوشته مهدی یزدانی خرم نوشتم که البته به هیچ جایی نتوانستم بسپارم چاپ شود، چون روزنامه هایی که دوست داشتم شخص یزدانی خرم یا در انجا کار می کرد یا نفوذ داشت و البته این نوشته در ذم این کتاب بود. حالا ماهنامه اینترنتی ماندگار که یک سایت ادبی و هنری است در شماره اخیرش منتشرش کرده است! |
|
| |
| شنبه 18 خرداد ماه سال 1387 |
| دور |
(۱)
آفتاب ایستاده می سوزد
و ماه، شبانه زمین را دور می زند
زمین ] اما [ بیهوده به گرد خود و خورشید می چرخد
دورت بگردم
تو ماهی یا آفتاب
که اینگونه بیهوده برایت می میرم؟
(۲)
باران ببارد
یا نبارد
فرقی نمی کند؛
رودخانه راه خود را می رود
بر بستر سخت سنگلاخ
یا تن نرم خاک!
|
|
| |
| شنبه 11 خرداد ماه سال 1387 |
| ای ماهی گریز... |
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
***
**به شدت با این شعر شاملو در این لحظات و روزها احساسی نزدیک دارم ادامه مطلب ... |
|
| |
| جمعه 10 خرداد ماه سال 1387 |
| این کابوس را برایم تعبیر کنید |
هواپیمای مسافربری در حال پرواز از جنوب به سمت تهران است، در آسمان یکی از شهرها، خلبان به مسافران هشدار می دهد که اگر کسی قصد نجات دارد روی ارتفاعات همین کوه که زیر پایمان است از هواپیما بپرد! من و یکی - دو نفر می پریم و روی سنگ ریزه ها آرام می افتیم و از نوک قله تا هتلی در شهر (فکر کنم ایلام بود) را پیاده می رویم. اما هواپیما بعد از رسیدن ما به محل امن در آسمان دچار مشکل می شود و دور خودش می چرخد و آنقدر می چرخد که منفجر می شود. اما من روی زمین سالم سالم مانده بودم!
* آیا باید از پرواز با این هواپیما خودداری می کردم؟ آیا هر وقت جلوی ضرر را بگیری نفع اس؟
* به شدت ترسیده ام؟ *... |
|
| |
| جمعه 3 خرداد ماه سال 1387 |
| کلو تلقی حالت روانگرد در ادبیات فولکلور |
برای اینکه معنای لغوی و عرفی" کلو" را پیدا کنم کلی راجع به این عبارت search کردم. چیزهای خوبی دستگیرم شد. این واژه در ادبیات بومی برخی گویش های لری (کهگیلویه و بویراحمد) معنای دیوانه و مجنون می دهد. این واژه تلقی حالت روانگرد و شیزوفرنیک جذابی است که به آزمودنی اطلاق می شود. کلو(kalo) واژه پر معنایی است و در حین search این واژه که البته امیدی به پربار بودنش نداشتم به نقد زیبایی برخوردم بر کتاب" کلوگری" نوشته زری پور حسینی و رمانی با نام "شاهزاده کلو" اثر مادام دو لفایت فرانسوی! ادامه مطلب ... |
|